خیال تهی....
گیسووانت در خم هر باد رقصان است
حال من با حال تو انگار یکسان است
من میان دیدگانت مانده ام
بی خیال افسرده ودرمانده ام
اخر از هجر تو فریاد زنم
در پی عشق تو پایدار منم
ان دو چشمانت مرا دیوانه کرده
یاد رویت راهی می خانه کرده
سوز من با توهم نواست امشب
ماه من انگار که بی پرواست امشب
زار گشته حال این گیتی باز
یاد کن این دوری را باز

تمام نوشته های این وبلاگ احساس درونی من است