تنهایی.....
وقتی رفتی اسمان ابری شد
قلب غم دیده ام بارانی شد
پیش چشمم جهان محزون شد
خاطر اسوده ام پریشان شد
این دل رنج دیده ام هراسان شد
جز تو گر بود مرا یار دگر؟
هیچ میل من بود سوی دگر؟
پس چرا رفتی و تنها شدم
در بَستر مرگ چشم براه شدم
ای تو عشق دیروز و امروز من
بهر چه رفتی زِ پیش یار خود
من هنوزم انتظارت میکشم

+ نوشته شده در شنبه ۱ بهمن ۱۳۹۰ ساعت 12:23 توسط گیتی
|
تمام نوشته های این وبلاگ احساس درونی من است