او رفت و مرا رها کرد

شعر شیرین مرا تلخ و سیاه کرد

او رفت و سوالم بی جواب ماند

یک درد برایم به یادگار ماند

این قصه ی عشق بی ثَمر شد

این راه دراز بی همسفر شد

آن همه خاطرات زیبا

آتش گرفت و خاکستر شد

همه پُل های رسیدن به تو

یک به یک دیوار بلند شد

خواب و رویایی که با تو دیدم

یک باره بارید و تَر شد

رفتی و در آخر "گیتی"

شکست و خون جگر شد