او رفت.....
او رفت و مرا رها کرد
شعر شیرین مرا تلخ و سیاه کرد
او رفت و سوالم بی جواب ماند
یک درد برایم به یادگار ماند
این قصه ی عشق بی ثَمر شد
این راه دراز بی همسفر شد
آن همه خاطرات زیبا
آتش گرفت و خاکستر شد
همه پُل های رسیدن به تو
یک به یک دیوار بلند شد
خواب و رویایی که با تو دیدم
یک باره بارید و تَر شد
رفتی و در آخر "گیتی"
شکست و خون جگر شد

+ نوشته شده در سه شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۱ ساعت 12:8 توسط گیتی
|
تمام نوشته های این وبلاگ احساس درونی من است