تنها و دلگیر....
پُشت یک دیوار تاریک
روی یک نیمکت خالی
من و تنهایی و غم
بر لبم سیگار روشن
دود می شود هر چه بود و هست
به گوشه ای خیره مانده چشمانم
صدایی نمی شنود گوش خاموشم
آرام و محزون میان دیوار غم
می لرزم از دوری و سردی
هر لحظه که میگذرد همچو شب تاریک است
روشنی از من و قلبم دور است
گیتی آشفته و زین همه دیوار دلگیر است
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۰ ساعت 10:52 توسط گیتی
|
تمام نوشته های این وبلاگ احساس درونی من است