دلم برای.....
دلم برای گفتن اسم تو لک زده بود اما دیگر گوش های تو نمی شنید انگار
هر بار که من اسم تو را می اوردم بی حوصله جواب می دادی ....
گفتی به من دیگه نیار اسم منو لیاقت منو نداری بی وفا...
اما خودم مونده بودم کجای کارم غلته که اینجوری تا میکنی...
کم کم دیگه دارم عادت میکنم که اسم تو کم بیارم...
اما دلم گاهی میگه نمیشه اسم تو رو کم بیارم...
میگه اخه به اسم تو بد جوری عادت کرده دلم...
اگه بری تنها میشه این دل بی کسم ...
اما بدون بهش میگم یه جوری طاقت بیاره...![]()
+ نوشته شده در جمعه ۶ دی ۱۳۸۷ ساعت 16:28 توسط گیتی
|
تمام نوشته های این وبلاگ احساس درونی من است