نمیدانم چرا.....؟؟
نمیدانم چرا مغرور گشتی
از این دنیای خوبان دور گشتی
نمیدانم گناه من چه بوده
که کردی تو زِ من گلایه
نمیدانم چرا سنگدل گشتی
دلی دادم و تو بی دل گشتی
نمیدانم چه کردم با تو ای خوب
که اینگونه تو با من بد گشتی
نمیدانم چرا بردی ز یادم
فراموش کردی تو عهد و وفایم
نمیدانم چرا دوری ز قلبم
چرا اینقدر نا صبوری عزیزم
نمیدانم کجای این سرزمینی
که از بودن کنارم بی نصیبی
نمیدانم چه شد بردی ز یادم
فراموش کردی تو عهد و وفایم
نمیدانم "گیتی" چه بد کرد
که دست تو او را رد کرد
............................؟!
+ نوشته شده در سه شنبه ۲ شهریور ۱۳۸۹ ساعت 13:17 توسط گیتی
|
تمام نوشته های این وبلاگ احساس درونی من است