پناه
این منم که جز سکوت ندارم غمخوار
در پی ردپای می روم اما ناکام
صدایم در گلویم مانده است خاموش
جز اشک ریختن نمانده امان
دیگر جز پناه بردن به او ندارم پناهی
گر خداوند باشد همراه من میشوم هر دم اسوده خاطر
اوست که مرا شهامت داده است
هم محبت هم هدایت داده است
می کنم شکرش که اوست یکتا فقط
هر چه دارم از او دارم وبس..........
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۰ آذر ۱۳۸۷ ساعت 10:48 توسط گیتی
|
تمام نوشته های این وبلاگ احساس درونی من است