دل رفته ز دستم...
دل رفته ز دستم چه سازم
من باده پرستم چه سازم
در گوشه ی می خانه نشستم
دور از غم دنیا چه بیگانه نشستم
امشب مست خیال تو هستم
دیوانه ی چشمان خمار توهستم
باشد که تو را یابم به کنارم
بوسه زنم ز لب تو نگارم
در مستی هر چه گویم ز تو گویم
از ناز و اَدای تو بگویم
دل داده به تو این"گیتی" نگارم
قدرش را بدان تو یارم
+ نوشته شده در یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۸۹ ساعت 11:2 توسط گیتی
|
تمام نوشته های این وبلاگ احساس درونی من است